عكس
دوستان گلم سلام !
يه چند تا عكس قشنگ ميذارم براتون بريد حالشو ببرين!![]()
![]()
![]()







منتظر از اين بهتراش باشين! ![]()
![]()
har vaght khasti bedoni ki vaghan doset dare to cheshmash zool bezan ta eshghetro to cheshash bebini age asheghane neat kard bedoon ke doset dare...age khejalat keshid barat mimire...age saresho andakht paiin va ye lahze raft to fekr bedon ke bedoone to mimire...va age saresho andakht paiin va khandid va harfo avaz kardbedoon ke aslan dooset nadare




بيا اينجا كنارم بشين تا آخرين آهنگ رو برات بخونم
تا وقتي ميري با خودت ببريش
من ، تو رو اينجا در اين سپيده دم يخبندون
و بارش ملايم برف زمستاني به خاطر خواهم آورد...![]()
فردا جايي خواهي بود كه سبك و آزادي
جايي كه باد هاي سرد نمي وزن
و شايد گاها و بيگاه
بايستي ، و به من
و بارش ملايم برف زمستاني فكر كني!
از من نپرس كه همه اون لحظات جادويي كجا رفتن
خودت هم مي دوني كه دلت نمي خواد بدوني ،
و خاطراتي كه از من داري
فقط تا اوايل ذوب شدن برفهاي زمستاني دووم ميارن.![]()
گمون كنم سعي در صحبت كردن ، ديگه هيچ فايده اي برامون نداشته باشه
شايد مي بايست خيلي پيشتر ها صحبت مي كرديم
اما حالا تموم راه هاي تابستوني كه عادت داشتيم توشون راه بريم
با برف زمستاني پوشيده شدن![]()
واقعا اميدوارم باغت رو تو خورشيد پيدا كني
اون كمك مي كنه تا گل هاي قشنگت رشد كنن
و شايد اونوقت منو به عنوان كسي كه
تورو در حال رفتن زير بارش ملايم برف زمستاني ديده به خاطر بياري.
پس بيا اينجا پهلوم بشين تا آخرين آهنگ رو برات بخونم
تا وقتي مي ري با خودت ببريش
من تو رو اينجا ، در اين سپيده دم يخبندون
و بارش ملايم برف زمستااني بياد خواهم آورد .....
شل سيلور استاين _ كمي نوازشم کن
روزي سوراخ كوچكي در يك پيله ظاهر شد
شخصي نشست و ساعت ها تقلاي پروانه
براي بيرون آمدن از سوراخ كوچك پيله را تماشا كرد .
آن گاه تقلاي پروانه متوقف شد و به نظر رسيد
كه خسته شده ، و ديگر نمي تواند به
تلاشش ادامه دهد .
آن شخص مصمم شد به پروانه كمك كند
و با برش قيچي سوراخ پيله را گشاد كرد .
پروانه به راحتي از پيله خارج شد ،
اما جثه اش ضعيف و بال هايش چروكيده بودند .
آن شخص به تماشاي پروانه ادامه داد .
او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحكم شود
و از جثه اش محافظت كند.
اما چنين نشد !
در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را روي زمين بخزد
و هرگز نتوانست با بال هايش پرواز كند .
آن شخص مهربان نفهميد كه
محدوديت پيله و تقلا براي خارج شدن از سورراخ ريز
آن را خدا براي پروانه قرار داده بود ،
تا به آن وسيله مايعي از بدنش ترشح شود
و پس از خروج از پيله به او امكان پرواز دهد .
گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داريم
اگر خداوند مقرر مي كرد بدون هيچ مشكلي
زندگي كنيم ، فلج مي شديم ، به اندازه
كافي قوي نمي شديم و هرگز نمي توانستيم پرواز كنيم !
من به آنچه مي خواستم نرسيدم ...
اما آنچه نياز داشتم ، به من داده شد ....!

داستان درباره يك كوهنورد است كه
مي خواست از بلندترين
كوه ها بالا برود.
او پس از سال ها آماده سازي . ماجراجويي خود را آغاز كرد .
ولي از آنجا كه افتخار كار را فقط براي خود مي خواست . تصميم گرفت تنها از كوه بالا برود
شب بلندي هاي كوه را تماماً در بر گرفت و مرد هيچ چيز را نمي ديد
همه چيز سياه بود.
اصلاًديد نداشت و ابر روي ماه و ستاره ها را پوشانده بود.
همان طور كه از كوه بالا مي رفت .
چند قدم مانده به قله كوه.پايش ليز خورد.
و در حالي كه به سرعت سقوط مي كرد از كوه پرت شد.
در حال سقوط فقط لكه هاي سياهي را در مقابل چشمانش مي ديد.
و احساس وحشتناك مكيده شدن به وسيله قوه جاذبه زمين او را در خود مي گرفت.
همچنان سقوط مي كرد و در آن لحظات ترس عظيم
همه رويداد هاي خوب و بد زندگي به يادش آمد!
اكنون فكر مي كرد مرگ چقدر به او نزديك است .
ناگهان احساس كرد كه
طناب به دور كمرش محكم شد ...
بدنش در ميان آسمان و زمين معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود
و در اين لحظه سكون برايش چاره اي نماند جز آنكه فرياد بكشد:
(( خدايا ، كمكم كن ))
ناگهان صداي پر طنيني كه از آسمان شنيده مي شد جواب داد:
از من چه مي خواهي؟
- اي خدا نجاتم بده!
- واقعاً باور داري كه من مي توانم تو را نجات دهم؟
- البته كه باور دارم .
- اگر باور داري طنابي را كه به كمرت بسته است پاره كن...
يك لحظه سكوت ...
و مرد تصميم گرفت با تمام نيرو به طناب بچسبد .
گروه نجات مي گويند كه روز بعد يك كوهنورد يخ زده را مرده پيدا كردند .
بدنش از يك طناب آويزان بود و با دست هايش محكم طناب را گرفته بود ...
و او فقط يك متر از زمين فاصله داشت...!

شرمنده مطلبم رو پاک کردم چون ... به خاطر اینکه ناراحت نشی
اینجوری خیلی ها راحت ترن فقط یه نفر خوند که اونم با عرض شرمندگی بیخیال باید بشه همون اولین کسی که یادگاری گذاشته!
مطمئن باش اون یه نفر خودت بودی... کاش میدونستی چی ها نوشتم برات... ولی ... بیخیال تو خوش باش! فدای سرت اگه....!![]()
گر نگهدار من آن است كه من ميدانم
شيشه را در بغل سنگ نگه مي دارد
شيشه نزديك تر از سنگ ندارد خويشي
هر بلايي كه به هر كس برسد از خويش است !
